شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۳

ديوانه

جيغ مي زد،جيغ مي زد و با درخت صحبت مي كرد،تمام دنيا در نظرش
كوچك مي آمدمادر به طرف حياط دويد،در آستانه در ايستاد
و زيرلب گفت اي كاش وقتي حامله اش بودم قرص نمي خوردم

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی